لطیفه
چند وقت پیش هوس کردم(البته مقدار کمی هم احتیاج بود) که گوشی موبایلم را عوض کنم و یک گوشی نو و جدیدتر بخرم. از این جهت دنبال مشتری برای گوشیام گشتم تا اینکه یکی از دوستان مسجدی اعلام آمادگی کرد و گوشی را از من خرید. اما در هنگام فروش یادم رفت که اطلاعات شخصی گوشی، از جمله پیام کوتاه های آن، را حذف کنم.(ذهنتون بی راه نره عکس و فیلم توی گوشی نداشتم اطلاعات شخصی فقط همین پیام کوتاهها بود). از شانس بد در بین پیامها یک پیامکوتاه بود که میتوانست موجب سوء تفاهم دیگران بشه. قضیه از این قرار بود که من یک نرمافزار تایپ متن فارسی به نام «مریم» از دوستی قرض گرفته بودم. پس از مدتی اون بندهی خدا به من پیام داده بود که: « مریم پیش شماست؟ امشب باهاش کارم دارم!» من هم در جواب پیام زده بودم که: « بله پیش منه، امشب برایت میآورمش در منزلتون» از آنجا که ممکن بود شیطون کسی که گوشی را خریده بود گول بزنه و بشینه پیامهای کوتاه من را بخونه، همت بخرج داده و جهت پارهای توضیحات پیش اون رفتم و اصل ماجرا را بهش تفهیم کردم. اون بی انصاف هم که نشسته بود و تمام پیام کوتاههای من را خوانده نیشش تا بناگوش باز شد و شروع کرد به خندیدن.
این ماجرای خودم را هنگامی یادم آمد برایتون بنویسم که در کتاب « تاریخ علمی و اجتماعی اصفهان» تالیف «سید مصلح الدین مهدوی» میخواندم که عالم بزرگ «مرحوم آیت الله شیخ محمدرضا نجفی» روزی با «حاج میرزا رضا کلباسی» صاحب کتاب « انیس اللیل در شرح دعای کمیل» در جلسه ای که عده زیادی از اهل علم و غیره حضور داشتند، حاضر بودند. از آنجا که کتاب انیس الیل تازه چاپ و منتشر شده بود، مرحوم آقا شیخ محمدرضا نجفی خطاب به مرحوم میرزا رضا میگوید: «آقا چند شب انیساللیلتان را بفرستید مطالعه کنیم.» و فیه نکتة لطیفه
